اسكندر بيگ تركمان

857

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

يافته بالكاى خود رفت بدستور طريق بغى و عصيان مسلوك داشته از اكراد بانه در آن حدود بىانداميها صدور مييافت . سارو سلطان با فوجى از مبارزان جنود شاملو متوجه تأديب آن گروه مخذول گشت اكراد بانه بعد از ستيز و آويز از مقاومت عاجز آمده روى بگريز آوردند سارو سلطان قلعهء اسكندر را بدست آورده تا قريب بهفتصد نفر از آن قوم تبه روزگار بديار عدم فرستاد و بقية السيف آوارهء ديار ادبار شدند . رفتن رستم محمد خان از هرات بجانب غرجستان فرارا سانحهء ديگر آنكه در اينسال رستم محمد خان ولد ولى محمد خان كه در هرات ميبود بىاجازت و رخصت حسينخان بيگلربيگى آنجا پوشيده و پنهان باغواى اوزبكان بغرجستان رفت سبب رفتن او اينكه جمعى از اوباش اوزبكيه نااعتماد در هرات بر سر او جمع آمده بودند و حسنخان بنابر عدم اعتماد و رعايت جانب احتياط ايشانرا در بيرون شهر جاى داده بود و پادشاهزاده از آن مردم جدا نمىشد يكدو مرتبه ارادهء رفتن غرجستان كردند حسنخان از غدر و بيوفائى اوزبكيه انديشيده تجويز بردن پادشاه زاده نميكرد و بهمراه نمودن جنود قزلباش بيرخصت دليرى نميتوانست نمود تا آنكه شبى على الغفله پادشاهزاده را طوعا او كرها برداشته بطريق فرار و ايلغار به طرف غرجستان رفتند و حسنخان از بيم عتاب و خطاب شاهى كه مبادا محمول بر غفلت او گردد انديشناك گرديد اما چون پادشاهزاده بغرجستان رسيد مردم آنجا بر حسب [ 607 ] فرمان همايون كه در باب خدمت و رعايت جانب او بديشان رسيده بود مقدم او را گرامى داشته اطاعت و انقياد بظهور آوردند و باتفاق بر سر جمعى كه بدولتخواهى والى بلخ با او خلاف ميورزيدند رفته تاخت و غارت كرده اموال فراوان بدست آوردند و بجهة حسينخان الوش يغما فرستاده مجددا اظهار اخلاص و دولتخواهى و پاس حقوق مراحم شاهى نموده عذر رفتن بدين نهج خواسته بود كه چون بهادرانى كه جمع آمده بودند در تردد و سوارى كه معتاد طايفهء اوزبك است مبالغه مينمودند و جناب خان تجويز نميكردند بنابر ابرام آن جماعت مقيد برخصت و طلب كومك نشده رفتيم و هرگاه حادثه روى نمايد كه اقامت درين ديار نتوانيم نمود باز ملجأ و مرجع ما درگاه عرش اشتباه شاهى و مأمن ما ممالك محروسه شاهنشاهى است خاطر حسينخان فى الجمله اطمينان يافته حقايق اخبار مذكور بدرگاه جهان پناه عرض نمود شرح رفتن رستم محمد خان بر سر بلخ و باز آمدن بهرات در سال آينده مرقوم كلك نكته نگار خواهد شد . كشته شدن عليخان بيك و برادرش ميرزا حسين بيك سانحهء ديگر كشته شدن عليخان بيك جوانشير و ميرزا حسين بيك برادر اوست ايل جوانشير از تراكمات قراباغ است كه چون سى و دو قبيله‌اند با تو از يكى موسومند و ابا عن جد مير عشيرت آن خانواده‌اند در زمان تسلط روميه ميرزا حسين بيك اطاعت روميان كرده با ايل و عشيرت در قراباغ ماند . بعد از چند سال عليخان بيك كه برادر كوچكتر بودند بدرگاه جهان پناه آمده از زمرهء مقربان گرديد و پيوسته مشمول عنايت و مورد تربيت